تبليغاتX
سایبان آرامش من

سایبان آرامش من
سایبان بی پناهی هایم خودم هستم و تنهایی هایم...
نويسندگان
پيوندهای روزانه


سلام !
شاید یکی بگه سلام چطوری    کجا بودی؟ !
یکی بگه سلام و زهر مار         کجا بودی؟ !


به هر حال سلام

چطورین؟ چه خبر؟
کلا ی مدتی بیخیال وبلاگ و نوشتن شده بودم،هرچند همیشه دوست داشتم یه وبلاگ خوب داشته باشم

یعنی خوب بهش برسم...اما بعد یه مدت سر میشم

ممنون از نظراتی که این مدت داده بودین و سراغمو گرفته بودین و به یادم بودین

.......

خلاصه من دیگه کنکوریم...سال دیگه باید کنکور بدم و شدیدا با دوستام درگیر کلاس و خوندن و برنامه ریزی هستیم

البته گشت و گذارامم سر جش....و صد البته نقاشی کردنم هم سر جاشه...

میدونین چیه؟ به نظرتون آدم زندگیشو تعطیل کنه و فقط درس؟ یا گشتن ها هم سرجاش؟

......دیگه بسه...دوباره میام و از خودم مینویسم و برای قلب های شما....


نظر جالب یک ریاضیدان درباره ی زن و مرد

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰

اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰۰

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر

هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !

***********************************************************************

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

کوروش بزرگ

***************************************************************************

داستان بامزه ده سال در کما

داستان طنز ده سال در کما، داستان خنده دار 10 سال در کما

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید…

«ببخشید! من موبایلم شارژ نداره. می‌شه لطفا یه شارژر براش بیارید»؟

«متاسفم. شارژر این مدل گوشی رو نداریم».

«یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره»؟

«از ۱۰سال پیش، دیگه تولید نمی‌شه. شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه».

«۱۰سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم».

«شما گوشی‌تون رو  یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید». «کما»؟!

باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید. مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است. چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال، حتما بوسیله بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.

«از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین».

«چی شده؟ چرا؟ من که سالمم»!

«شما سالم هستید، ولی بقیه نیستن».

«چه اتفاقی افتاده»؟

«چیزی نشده! ولی بیرون از این‌جا، هیچکس منتظرتون نیست».

چشم‌هایتان را می‌بندید. نمی‌توانید تصور کنید که همه را از دست داده‌اید. حتی خودتان هم پیر شده‌اید. اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.

«خیلی پیر شدم»؟

«مهم اینه که سالمی. مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی»..

از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید..

«اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟

«منظورت چه چیزاییه»؟

«هنوز توی خیابونا ترافیک هست»؟

«نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن».

«طرح جدید چیه»؟

«اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه، آزاد نمی‌شه».

«میدون آزادی هنوز هست»؟

«هست، ولی روش روکش کشیدن».

«روکش چیه»؟

«نمای سنگش خراب شده بود، سرامیک کردند».

«برج میلاد هنوز هست»؟

«نه! کج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن».

«محکم بود، ولی نتونست در مقابل ایرباس A380 مقاومت کنه».

«چی؟!…. هواپیما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه‌طور این اتفاق افتاد»؟

«هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران‌ گردان برج».

«این‌که هواپیمای خوبی بود. مگه می‌شه این‌جوری بشه»؟

«هواپیماش چینی بود. فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر کشته شدن»؟

«کشته نداد».

«مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود»؟

«نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود».

«چی می‌گی؟!… مگه می‌شه آخه»؟

«این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت، زد توی کار فلافل و هات‌داگ….».

«الان وضعیت تورم چه‌جوریه»؟

«خودت چی حدس می‌زنی»؟

«حتما الان بستنی قیفی، ۱۴هزار تومنه».

«نه دیگه خیلی اغراق کردی. ۱۲هزار تومنه».

«پراید چنده»؟

«پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی»؟

«این دیگه چیه»؟

«بعد از پراید مینیاتور و ماسوله، پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن».

«همین جدیده، چنده»؟

«۷۰میلیون تومن».

«پس ماکسیما چنده»؟

«اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم….».

«یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده».

«تونل توحید چه‌طور»؟

«تا قبل از این‌که شهردار بازنشسته بشه، تمومش کردن».

«شهردار بازنشسته شد»؟

«آره».

«ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه».

«قحطی سیمان که پیش اومد، همه طرح‌ها خوابید».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن. مترو رو هم تغییر کاربری دادن».

«یعنی چی»؟

«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن».

«اتوبوس‌های BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش کردن، به جاش درشکه آوردن. از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد».

«توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…»

«نقش‌جهان رو هم خراب کردن».

«کی خراب کرد»؟

«یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه».

«خلیج‌فارس چه‌طور؟»

«اون هم الان فقط توی نقشه‌های خودمون، فارسه. توی نقشه گوگل هم نوشته خلیج صورتی».

«خلیج صورتی چیه»؟

«بعضی‌ها به نشنال‌جئوگرافیک پول می‌دادن تا بنویسه خلیج عربی، ایران هم فشار میاورد و مدرک رو می‌کرد. آخرش گوگل لج کرد، اسمش رو گذاشت خلیج صورتی…»

«ایران اعتراضی نکرد»؟

«چرا! گوگل رو فیلت.ر کردن».

«ممنونم. باید کلی با خودم کلنجار برم تا همین چیزا رو هم هضم کنم».

«یه چیز دیگه رو هم هضم کن، لطفا»!

«چیو»؟

«این‌که همه این چیزها رو خالی بستم».

«یعنی چی»؟

«با دوست من نامزد شدی، بعد ولش کردی. اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی. حالا نوبت ما بود تا تو را اذیت کنیم. حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشی‌ات هم خستگی ناشی از کار بود. چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگی‌ات»!

«شما جنایتکارید! من الان می‌رم با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم».

«این ماجرا، ایده شخص رییس بیمارستان بود».

«ازش شکایت می‌کنم»!

«نمی‌تونی. چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته».


خب دیگه من میرم

زیباترین ها رو واستون از صاحب زیبایی ها آرزومندم

بووووووووووووووووووووووووووووووووووس


[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 10:26 ] [ الهام... ]
دلم گاهی تنگ می شود

گاهی سنگ می شود

و گاهی بیش از پیش تنگ می شود

و من دلم را خوب می شناسم

او به دوریت عادت نخواهد کرد

................................................................................................

بیندیش و بدان که زحمت انسان ها گاهی برای شکم خالی است و گاهی برای روح خالی

گاهی برای خوابی بی رویا گاهی برای رویاهای بی انتها در خوابی  دست نیافتنی!

......................................................................

از ورای آسمان به چشمان مهربانت بوسه میزنم اما نه.....نه آسمانم را دارم نه تورا ...

....................................

الهام!
الهام باش و الهه شو

ستایش کن و بگذار ستایشت کنند

به تحسین های مجسمه های سنگی دل نبند که ستایش فانوسی است در عمق تیرگی ها

به کم قانع نشو....هیچ گاه

الهام همیشه مرا دوست داشته باش

دوستت دام

قربانت:الهام!

 

[ شنبه یکم آبان 1389 ] [ 17:26 ] [ الهام... ]


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سلام به تمام جدیدا! قدیمیا و خدا

بهتره که بدونید زندگی من با سهراب سپهری و نقاشی میگذره و روحم و با اینا تغذیه میکنم.

خدا رو با نقاشی و شعر معنی میکنم.درسامو فیزیک، ریاضی همه و همه رو میشه با نقاشی تفسیر کرد.فقط باید عاشق باشی...

و معشوقه من نقاشیه،تار پودم نقاشیه.خدا نقاشیه!

تو نقاشی ریا و دروغ نیست.دوز و کلک نیست...

قانونی نیست،اتهامی نیست،محکوم شدنی نیست،آزاده آزادی که خورشیدتو آبی رنگ بزنی!

اشرافی نیست،گرون نیست،تجملات نداره،سادست،تشریفت نداره

هر وقت و هر جا که بخوای با هر چیزی و روی هر چیزی میشه شادی و غمتو بکشی...

نقاشی دنیامه.....

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تو نوشتنم هم از سهراب پیروی می کنم.یعنی حسهامون یکی هست...من درکش میکنم و ارتباط خیلی قوی با آمال ها و آرزوهای دست یافته و دست نیافته اش دارم...

من تولدم ۱۲ مهره و سهراب عزیزم ۱۴ مهر!

متن زیر رو از سایت http://www.asheghoone.com برداشتم.مختصری است از سهراب بی انتها......

بخونید و خودتون قضاوت کنید

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خود سهراب می گوید :
… مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت ۱۲ ؛ مادرم صدای اذان را می شندیده است…

(هنوز در سفرم )

پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، و اهل ذوق و هنر بود وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.

… کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد…

(هنوز در سفرم )

پدر سهراب سر انجام در سال ۱۳۴۱ دار فانی را ودا گفت.

مادر سهراب، ماه جبین نام داشت او نیز اهل شعر و ادب بود؛که در خرداد سال ۱۳۷۳ درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال ۱۳۶۹ درگذشت.
خواهران سهراب : همایون دخت، پریدخت و پروانه .
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.

سهراب از محل تولدش چنین می گوید :
… خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت…

(هنوز در سفرم)

سهراب در سال ۱۳۱۲ وارد مدرسه ابتدایی خیام (مدرس) کاشان شد.
… مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد….

(اتاق آبی)

… در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.

بی آنکه خدایی داشته باشم …

(هنوز در سفرم)

سهراب از معلم کلاس اولش چنین می گوید :
… آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد…

در خرداد ماه سال ۱۳۱۹ تحصیلات شش ساله ابتدایی را گذراند.
خرداد سال ۱۳۱۹ ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
… دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم….

(هنوز در سفرم)

در مهرماه همان سال، تحصیل در دوره متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان آغاز کرد.
… در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود…

(هنوز در سفرم )

 

[ دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ] [ 18:11 ] [ الهام... ]
چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک

بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه یِ هستیِِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمعِ یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی

چو گلها سراپا نشاط و شوری تولّدت مبارک تولّدت مبارک

بهار امیدی همه سروری تولّدت مبارک تولّت مبارک

گل من ! چشم دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی چون لاله در باغ هستی تویی تو بهانه ی هستیِ من

دور از هر بلایِ خزانی بمانی با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل باشی که در جمع یاران نشینی در عالم به جز روی شادی نبینی


یووووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووو

۱۷ ساله شدم

کسی نمیخواد تولدم رو تبریک بگه؟

این وبلاگ رو خیلی وقته ساختم اما میخواستم روز تولدم افتتاحش کنم.

فردا تولدمه...۱۲ مهر

از اونجایی که فردا تعطیل هست و شهادت!!! امروز۱۱ مهر دارم آپ میکنم...

.........

نمیدونم روز تولد خوبه یا نه؟بعضی ها متنفرن ازش و بعضی ها بهتر از روز تولد روز دیگه ای رو سراغ ندارن...

گاهی خودم هم متنفرم...

قبلا دوست داشتم چون به مرگ ! نزدیک ترم میکرد..

اما الان نمیدونم چه حسی باید بهش داشته باشم....

به هر حال من ۱۷ ساله میشم....یووووووووووووهوووووووووووووو


راستی آرزوهامم رو مینویسم:

۱.به خاطر یه داداش کوچولو که  داشتم و فوت شد دعا میکنم همه ی مریض ها خوب شن...همه ی کوچولوها

۲.همه به آرزوهاشون برسن.!!!!

۳.دیگه آرزویی ندارم...!

۴.آرزومند آرزوهایتان:

الهام....

 

[ یکشنبه یازدهم مهر 1389 ] [ 17:11 ] [ الهام... ]
سلام

همین

تا فعلا

!!!!

[ شنبه ششم شهریور 1389 ] [ 17:20 ] [ الهام... ]
درباره وبلاگ

سلام به تمام آدمک ها
به زمین
زمینی که من اختیار چرخش آن را دارم
به زمان
زمانی که من اختیار گذشتنش را دارم...
.....
و سلام به خدای من که اختیار تمامی این ها را دارد
و من پیوسته عاشق او هستم...

گفتگویی ساده و صمیمانه:
من الهامم!درک این جمله دونستن بیشترین ها در مورد منه.
در مورد علایقم تو قسمت پروفایل گفتم.
دلیل ساختن این وبلاگ خودمم و خدای من.
خدای من نه خدای شماها!
اگه مایل به تبادل لینک بودین منو با #سایبان آرامش من#لینک کنید و بعد تو قسمت نظر ها به من بگید تا شمارو لینک کنم.
آرزومندم:
سایبان بی پناهی هایتان به آرامش مزین شده باشد...
و آرزومند آرزوهایتان هستم
الهام.ن
موضوعات وب

قالب بلاگفا قالب وبلاگ وبلاگ نویسان قالب بلاگ اسکای قالب وبلاگ download قالب وبلاگ ساعت فلش تماس با ما فال حافظ رتبه سنج گوگل تعیین وضعیت یاهو مترجم سایت دیکشنری آنلاین لوگو مناسبتی نمایش اوقات شرعی نمایش آب و هوا نمایشگر آی پی آپلود بازی طالع بینیطالع بینی ماوس فال عشق جست و جو دانستنی حدیث پیامک پیامک جمله عاشقانه دکتر شریعتی جمله تصادفی یاهو فونت فروشگاه اينترنتي ايران آرنا